در گفت و شنود آمدم از بهر تو من
باران بهاری و دلم چون، تازه چمن
از لطف تو و مهر درخشان وجودت
ذکر تو بود 1 هر سرو و سمن
*****
در زمزمه ذکر تو من مست شوم
در یاد تو نیست شوم هست شوم
در لای وجودم داد زنم هستی را
هست شوم باتو از آن دست شوم
*****
از عشق تو، دل سوخته و سر مست شده
در شور و شر افتاده و بد مست شده
در جام نگاهت به می افسون گشته
پیمانه شکسته، دیوانه و مست شده
برچسب:
نویسنده: حمید محمدی