نور عشقالماس دیده جاریست بر گونه ام نهانیشادم ز روی ماهت،هر جا که در میانیسبزینه گیاهم ریشه زدم به دریابا تو همیشه اینجام بی قید هر زمانیدر ارتفاع فصلم ،دل داده ام به اصلمفصلی جدا بباید ،شاید به لا مکانیدر طول زندگانی، عشق آمده نهانیپیرم نمود این عشق ،در عالم جوانیگیسو بداد بر باد ،باختم و بردم از یاددر خط گیسوانت، یک عمر زندگانیجریان ریشه ها را من زیستم بصد جاگل کرده در وجودم گلهای جاودانیچون رود خاضعانه ،رفتم بسوی خانهگفتم که روی ماهت، گفتا که لن ترانیدر حالت قیامت در حشر و نشری ای دلآن قامت قیامت در دل شده است پنهانیمن کوه طور بودم،تو موج نور بودیمن نور عشق گرفتم از صفحه کیهانی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 19:57 توسط الله حسین معظمی
|
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: حمید محمدی
تاريخ: چهارشنبه
29 شهريور
1402 ساعت: 15:56